أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
47
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و جميع فقرات صلب مثل يك جزاند چنان كه ميل رؤس سناسن ايشان همه بيك جانب باشد كه آن فقرهايست كه در ميان فقار بود يعنى فقره عاشره كه بمنزله مركزى باشد كه از دو جهت مثل رؤس سناسن به او باشد و سنسنه او را ميل به هيچ طرف نبود بلكه مستقيم و مقيم بود در مقام خود و ديگر آنكه زوائد مفصلى جميع فقرات از دو جانب به او متوجهاند و همه را به او لقم التحام بود و او را از دو طرف نقر باشد از براى آنكه وقتىكه بدن را انثنا واقع شود و اعلاى بدن با اسفل بدن محاذى يكديگر شود زوائد مفصلى از دو طرف با يكديگر متفق شده تا بعاشر رسند و در انجا از فقرهء عاشر كه وسط انحنا و انثنا بود بيرون روند تا قبول اين شكل در بدن به آسانى شود و قد مستقيم منحنى گردد فصل چهاردهم در تشريح اضلاع بدانكه استخوانهاى پهلو را از براى آن آفريدهاند كه نگهبانى و حامى باشند آنچه در جوف بدن است خواه جوف اعلى باشد كه در ان دل و ريه و حجاب باشد و خواه جوف اسفل بود كه در ان معده و روده در جگر و سپرز و گرده و زهره و ديگر اعضا بود چون مثانه و حجاب آن هر طرف و اضلاع را متعدد خلق كردند از براى چند مصلحت يكى آنكه اگر يك استخوان مىبود سنگين مىشد بر احشا و موجب ثقل و تعب بود دوم آنكه اگر استخوان يكى مىبودى و آفتى به آن مىرسيد آن آفت موجب فساد جميع آن جسم مىشد بخلاف متعدد كه اگر بعضى را كوفت رسد بعضى ديگر را سلامتى باشد و به آن قوام بدن باقى ماند ديگر آنكه از براى تنفس حاجت باشد كه در محل فعل موجود باشد حجاب و عضلات و حجاب بواسطه استعراض در جوف مىتواند بود و ليكن عضلات را گنجائش بودن نيست پس فاصله كردند ميان اضلاع تا آنكه عضلات را در ان گنجايش بودن باشد و فعل تنفس منتظم گردد و ديگر آنكه اوضاع اين اضلاع مختلف مىباشد بحسب اشكال كه آن اختلاف در يك استخوان در نمىتواند آمد پس ناچار آن را متعدد بايد ساخت چنان كه از هر طرف از يمين و يسار ظهر دوازده استخوان اضلاع بود بعدد فقار ظهر هفت ضلع از انها را استدارت تامه باشد و آن را اضلاع صدر مىگويند كه از جانب پشت بفقرات ظهر متصلاند بمفصل مضاعف گردد كه در اجنحه آن فقرات ظهر متصلاند بمفصل مضاعف كه در اجنحه آن فقرات بود و همچنين از جانب صدر هم بنفس صدر اتصال دارند هم بمفصل مضاعف از براى استيثاق و مفاصل و استحكام وقايه شريفه اعضاى رئيسه مثل دل و ريه و اين هفت ضلع از دو طرف بمثابه باشد كه صندوقى كه دفينه در ان ضبط نمايند و جمله ايشان از محل اتصال ايشان بفقرات در وقت انفصال ميل بجانب اسفل مىكنند و بعد از ان راست مىشوند و ديگر بازگشته بجانب سينه ميل مىكنند تا احداث فضاى شود زياده از آنچه درخور باشد تا وقت ضرورت و تواتر نفس در سينه تنگى واقع نشود و فضاى آن بمثابه باشد كه در حركت انبساط و انقباض او را انضغاطى نباشد و اما جوف اسفل را كه موضع آلات غذا بود چون اين جوف مختلف مىشود حال آن بخلا و امتلا بدين سبب يك جانب آن را خالى گذاشتند كه جانب قدام بطن بود باضلاع خلف كه آن استخوانى چنداند كه تخلف كردهاند از استدارت تامه تا آنكه در وقتى كه معده پر شود از غذا و حركت بنفس هم به آن منضم شود در انبساط حركت آن بغايت برسد بىتعبى و همچنانكه از اضلاع صدر تجاوز كند و باضلاع خلف درآيد مرتبهمرتبه فضاى جوف وسيع مىشود به آنكه ضلعى كه بعد از ضلع ديگر بود اقصر باشد تا آنجا كه ضلع پنجم بود و او را قدرى زياده نباشد كه ممانعت تواند كردن در حركات انبساطى و اين استخوانهاى اضلاع از جانب خلف بقدام رو آوردهاند و اهتمام بجانب پشت و ضبط آن بيشتر كردهاند از جهت غيبوبت آن ز هر سه حس و آنچه پوشيده مىشود از اعضاى آلات غذا باضلاع خلف جگر باشد و سپرز و گردها اما معده و رودها را فضائى باشد در قدام تا امر خلو و امتلا بر ايشان صعب و سخت نباشد فصل پانزدهم در تشريح عظام قص استخوانهاى سينه هفت عدد دارد و بعد از اضلاع صدر تا آنكه استخوانهاى پهلو در ان درآيند وقايه و حرزى شوند دل و ريه را و آن را از براى آن متعدد آفريدهاند كه اگر بعضى از آن را آفتى رسد آن آفت عام نشود جميع را و ديگر آنكه در حركت انبساطى مطاوعت نمايد دل را با وجود وثاقت مفصل آن ديگر آنكه آن را رخو آفريدند مخلوط با غضاريف تا در لينت آن ادخل باشد و در زير اين فقرات غضروفى باشد عريض به شكل دشنه كه قاعده آن عريض بود سر آن حاد و تيز مثل سر خنجر و ازين جهت آن غضروف خنجرى نام كردهاند و خلقت او